دیکشنری فارسی

foam

UKfoum USfəum

معنی فارسی

کف دريا جوش جوش وخروش خشم

معنی کامل و مثال‌ها

/fōm/n., vi., vt.

کف (روی آب و شیر جوشیده و غیره)

after the storm, the sea was covered with foam

پس از توفان دریا از کف پوشیده شده بود.

هرچیز کف‌مانند: عرق بدن اسب، کف (دهان انسان و حیوان)

(قدیمی - شاعرانه) دریا

ابر (حمام)، اسفنج، لاستیک حباب‌دار

ابری، اسفنجی

foam mattress

تشک ابری

کف کردن، کف‌دار کردن، کف به دهان آوردن

boiling milk foams

شیر جوشان کف می‌کند.

a glass of foaming beer

یک لیوان آبجو پرکف

* foam at the mouth

کف کردن دهان

he was foaming at the mouth with anger

از شدت خشم دهانش کف کرده بود.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a mass of small bubbles formed in or on a liquid “the beer had a thick head of foam”
  2. a lightweight material in cellular form; made by introducing gas bubbles during manufacture “The boiling soup was frothing” “The river was foaming” “Sparkling water” “Verb Frames:” “Something ----s”

مترادف‌ها

I. noun
Froth, spume. spray.
II. verb neuter
Froth, spume.

واژه‌های دیگر با معنی «کف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن