دیکشنری فارسی

scum

UKskʌm USskʌm

معنی فارسی

کف سر جوش ريم تفاله پس مانده نخاله

معنی کامل و مثال‌ها

/skum/n., vt., vi.

● (لایه‌ی روی آبگونه‌ها در اثر تخمیر یا جوشاندن و غیره) سرجوش، کف، کفک، رویه، کفاب

● (تصفیه‌ی شکر) تفاله، مواد زاید

● (فلز مذاب) سرباره، ریماه، ریم آهن (scoria و dross هم می‌گویند)

● (مجازی) زاید، بدردنخور، (جمع) فضولات، آخال، کنجال

● (مجازی) پست، فرومایه

get lost, you scum!

پست فطرت، بروگمشو!

the scum of the society

طبقات پست اجتماع

he treats gamblers like the scum of the earth

با قماربازان مثل اراذل و اوباش رفتار می‌کند.

● سرباره یا کفاب (و غیره را) گرفتن، کف گیری کردن، پالودن

● سرباره پیدا کردن، ریماه دار شدن، کفک گرفتن، رویه بستن

تعریف انگلیسی

verb
  1. worthless people
  2. a film of impurities or vegetation that can form on the surface of a liquid
  3. remove the scum from “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Froth, dross, refuse, recrement, scoria.

واژه‌های دیگر با معنی «کف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن