دیکشنری فارسی

scum

UKskʌm USskʌm

معنی فارسی

کف سر جوش ريم تفاله پس مانده نخاله

معنی کامل و مثال‌ها

/skum/n., vt., vi.

(لایه‌ی روی آبگونه‌ها در اثر تخمیر یا جوشاندن و غیره) سرجوش، کف، کفک، رویه، کفاب

(تصفیه‌ی شکر) تفاله، مواد زاید

(فلز مذاب) سرباره، ریماه، ریم آهن (scoria و dross هم می‌گویند)

(مجازی) زاید، بدردنخور، (جمع) فضولات، آخال، کنجال

(مجازی) پست، فرومایه

get lost, you scum!

پست فطرت، بروگمشو!

the scum of the society

طبقات پست اجتماع

he treats gamblers like the scum of the earth

با قماربازان مثل اراذل و اوباش رفتار می‌کند.

سرباره یا کفاب (و غیره را) گرفتن، کف گیری کردن، پالودن

سرباره پیدا کردن، ریماه دار شدن، کفک گرفتن، رویه بستن

تعریف انگلیسی

verb
  1. worthless people
  2. a film of impurities or vegetation that can form on the surface of a liquid “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Froth, dross, refuse, recrement, scoria.

واژه‌های دیگر با معنی «کف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن