scum
معنی فارسی
کف سر جوش ريم تفاله پس مانده نخاله
معنی کامل و مثالها
/skum/n., vt., vi.
● (لایهی روی آبگونهها در اثر تخمیر یا جوشاندن و غیره) سرجوش، کف، کفک، رویه، کفاب
● (تصفیهی شکر) تفاله، مواد زاید
● (فلز مذاب) سرباره، ریماه، ریم آهن (scoria و dross هم میگویند)
● (مجازی) زاید، بدردنخور، (جمع) فضولات، آخال، کنجال
● (مجازی) پست، فرومایه
get lost, you scum!
پست فطرت، بروگمشو!
the scum of the society
طبقات پست اجتماع
he treats gamblers like the scum of the earth
با قماربازان مثل اراذل و اوباش رفتار میکند.
● سرباره یا کفاب (و غیره را) گرفتن، کف گیری کردن، پالودن
● سرباره پیدا کردن، ریماه دار شدن، کفک گرفتن، رویه بستن
تعریف انگلیسی
- worthless people
- a film of impurities or vegetation that can form on the surface of a liquid “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
مترادفها
noun
Froth, dross, refuse, recrement, scoria.