دیکشنری فارسی

insole

UKinsoul

معنی فارسی

کف ، پاره چرم يانمد ،

که براي گرمي يا اسايش توي کفش گذارند

معنی کامل و مثال‌ها

/in´sōl´/n.

بخش قوسدار کفش (که بخش منحنی و بالاتر از زمین کف پا را می‌پوشاند)

کفی کفش (که می‌توان آن را درآورد و شست یا عوض کرد)

ریشه و کاربرد

Noun

The inner part of a shoe or boot that makes contact with the sole of the foot.

ریشه

Derived from 'in-' (inside) + 'sole' (bottom of foot).

مثال

  • He bought a pair of shoes with cushioned insoles.
  • The insole of my boot is worn out.
  • These insoles are designed for people with flat feet.

ترکیب‌های رایج

Cushioned insole Leather insole Rubber insole Orthotic insole Replaceable insole

واژه‌های دیگر با معنی «کف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن