دیکشنری فارسی

slag

UKslæg USslæg

معنی فارسی

کف تفاله چرک

معنی کامل و مثال‌ها

/slag/n., vt., vi.

● (گداز گری) سرباره، روباره، داش، ریم آهن، تفاله‌ی فلز

● گدازه‌ی آتشفشانی (به ویژه اگر سرباره مانند باشد)

● تبدیل به سرباره کردن یا شدن، ریم آهن شدن یا کردن

● چیز بی ارزش

تعریف انگلیسی

verb
  1. the scum formed by oxidation at the surface of molten metals
  2. convert into slag “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Refuse, dross, recrement, cinders, scoria.

واژه‌های دیگر با معنی «کف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن