دیکشنری فارسی

slag

UKslæg USslæg

معنی فارسی

کف تفاله چرک

معنی کامل و مثال‌ها

/slag/n., vt., vi.

(گداز گری) سرباره، روباره، داش، ریم آهن، تفاله‌ی فلز

گدازه‌ی آتشفشانی (به ویژه اگر سرباره مانند باشد)

تبدیل به سرباره کردن یا شدن، ریم آهن شدن یا کردن

چیز بی ارزش

مترادف‌ها

noun
Refuse, dross, recrement, cinders, scoria.

واژه‌های دیگر با معنی «کف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن