دیکشنری فارسی

spume

UKspjuːm

معنی فارسی

کف سرجوش ياوه سخن پوچ سخن بيمعني کف کردن کفدار کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/spyōōm/n., vt., vi.

● کف، حباب، کف روی دریا

● کف کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. foam or froth on the sea
  2. make froth or foam and become bubbly “The river foamed” “Something ----s”

مترادف‌ها

noun
Foam, froth, spray, scum.

واژه‌های دیگر با معنی «کف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن