دیکشنری فارسی

hearsay

UKhiəsei US'hıə'seı

معنی فارسی

شايعه اوازه خبر مسموعات شنيده سخن افواهي تواتر

معنی کامل و مثال‌ها

/hir´sā´/n., adj.

● شایعه، سرزبان‌ها، آوازه، رواجه

it's nothing but hearsay

چیزی جز شایعه نیست.

● حرف‌های افواهی، وابسته به شایعه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. gossip (usually a mixture of truth and untruth) passed around by word of mouth
  2. heard through another rather than directly “hearsay information”

مترادف‌ها

noun
Rumor, report, fame, bruit, common talk, town talk.

واژه‌های دیگر با معنی «شايعه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن