دیکشنری فارسی

heralded

UKherəldid US'herəldıd

معنی فارسی

پيشرو ، جلودار ، منادي ، چاووش ، مبشر ،

جارچي ، قاصد ، پيک ، اعلام کردن ، خبردادن

از امدن يا وقوع چيزي خبر دادن ، اعلامکردن ،

راهنمايي کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. publicly announced “the royal couple's much heralded world tour”

واژه‌های دیگر با معنی «پيشرو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن