heralding
UKherældiŋ
US'herəldıŋ
معنی فارسی
پيشرو ، جلودار ، منادي ، چاووش ، مبشر ،
جارچي ، قاصد ، پيک ، اعلام کردن ، خبردادن
از امدن يا وقوع چيزي خبر دادن ، اعلامکردن ،
راهنمايي کردن