دیکشنری فارسی

languisher

معنی فارسی

سست شدن بيحال شدن افسرده شدن ضعيف شدن ناتوان شدن تحليل رفتن

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'languish' + '-er'.

مثال

  • The languisher lay in bed all day.
  • The patient's languisher was a sign of declining health.
  • She was a languisher, always lacking energy.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person who languishes

واژه‌های دیگر با معنی «سست شدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن