nict(it)ation معنی فارسی چشمک چشمک زني اختلاج پيله واژههای دیگر با معنی «چشمک» ocellus چشمک، چشم ريز، چشم حشره twinkling چشمک، چشم برهم زني eyewink چشمک، اشاره simperer چشمک زن، خنده کننده بدون دليل. twinkler چشمک زن، جرقه زن. flasher چشمک زن sign flasher چشمک زن wink چشمک زدن، با چشم اشاره کردن، باز و بسته شدن twinkle چشمک زدن، برق برق زدن، تکان تکان خوردن winkle چشمک زدن، جابجا کردن، حلزون خوراکي.