دیکشنری فارسی

twinkling

UKtwiŋkliŋ US'twıŋkəlıŋ

معنی فارسی

چشمک چشم برهم زني

معنی کامل و مثال‌ها

/twiŋk´liŋ/n.

سوسو، چشمک‌زنی

برهم زدن چشمان

لحظه، دم، آن

مترادف‌ها

noun
1. Flashing, sparkling, twinkle.
2. Instant, moment, second, jiffy, trice, flash, twinkling of an eye, time of a wink.

واژه‌های دیگر با معنی «چشمک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن