out of condition معنی فارسی خراب معيوب واژههای دیگر با معنی «خراب» tumbler خراب، لغزان، افتنده dilapidated خراب، پاره، مندرس tumbledown خراب، لغزان. blooey خراب fritz خراب dead drunk سست خراب، بکلي مست go bad خراب شدن، ضايع شدن half seas over مست خراب، پاتيل impairment خراب سازي، اسيب زني، اسيب destroy خراب کردن، ويران کردن، فرو ريختن