over rule معنی فارسی باطل کردن مسلط شدن واژههای دیگر با معنی «باطل کردن» cancel باطل کردن، لغو کردن، خط زدن invalidate باطل کردن، پوچ کردن، بي اثر کردن invalidator باطل کردن، پوچ کردن، بي اثر کردن precancel پيش از مصرف باطل کردن، تمبر باطل شده پيش از مصرف unclosed بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن undo بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن counteract بي اثرکردن، باطل کردن، خنثي کردن counterblow بي اثرکردن، باطل کردن، خنثي کردن counterstroke بي اثرکردن، باطل کردن، خنثي کردن discomfit خنثي کردن، باطل کردن، برهم زدن