piece 2 معنی فارسی تکه تيکه پاره قطعه پارچه سکه نمونه مورد دانه عد د مهره توپ تفنگ واژههای دیگر با معنی «تکه» flake تکه، تنکه، ورقه mammock تکه، پاره، بريده gobbet تکه، تخته، تکه اي ازگوشت خام ort تکه، باقيمانده غذا، پس مانده غذا. gob تکه، تخته، تف انداختن dollop تکه، غلنبه clastic چند تکه، تکه تکه، جداشونده quarry stone تکه سنگ، پاره سنگ piecewise تکه اي. hunk تکه بزرگ، تکه زشت و بد قواره