دیکشنری فارسی

plural

UKpleərəl US'pluərəl

معنی فارسی

جمع

معنی کامل و مثال‌ها

/ploor´ǝl/adj., n.

● جمع، بیش از یکی، بسگانه، چند گانه، با هم، رمن، تکثیر، جمعی، شمارا، چند تایی

plural citizenship

تابعیت چند گانه

plural description

شرح جمعی

plural marriage

ازدواج بسگانه، تعدد زوجات

a plural society

جامعه‌ی چند گونه‌ای

● (دستور زبان) صورت جمع (در برابر: مفرد singular)

the plural of "table" is "tables"

جمع "میز" می‌شود "میزها".

plural pronoun

ضمیر جمع

تعریف انگلیسی

adjective
  1. the form of a word that is used to denote more than one
  2. composed of more than one member, set, or kind
  3. grammatical number category referring to two or more items or units

واژه‌های دیگر با معنی «جمع»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن