دیکشنری فارسی

quavering

UKkweivəriŋ

معنی فارسی

لرزيدن ، تحريردراوازدادن ، لرزاندن ،

تحريردادن ، با تحرير يا لرزش خوا ندن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (of the voice) quivering as from weakness or fear “the old lady's quavering voice” “spoke timidly in a tremulous voice”

واژه‌های دیگر با معنی «لرزيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن