red-handed
معنی فارسی
دست ، بخون الوده ،
دست درخون هنگام ارتکاب جنايت
معنی کامل و مثالها
/red´han´did/adv.,adj.
● با دستان خونین، با دستان آغشته به خون
● در حین ارتکاب جرم
the police caught him red-handed
پلیس او را در حال ارتکاب به جرم دستگیر کرد.
● در حین انجام عمل ناشایسته
just as I was reaching for one of her cigarets, she caught me red-handed
تا دستم را برای برداشتن یکی از سیگارهایش دراز کردم مچم را گرفت.