دیکشنری فارسی

red-handed

معنی فارسی

دست ، بخون الوده ،

دست درخون هنگام ارتکاب جنايت

معنی کامل و مثال‌ها

/red´han´did/adv.,adj.

با دستان خونین، با دستان آغشته به خون

در حین ارتکاب جرم

the police caught him red-handed

پلیس او را در حال ارتکاب به جرم دستگیر کرد.

در حین انجام عمل ناشایسته

just as I was reaching for one of her cigarets, she caught me red-handed

تا دستم را برای برداشتن یکی از سیگارهایش دراز کردم مچم را گرفت.

واژه‌های دیگر با معنی «دست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن