دیکشنری فارسی

red-handed

معنی فارسی

دست ، بخون الوده ،

دست درخون هنگام ارتکاب جنايت

معنی کامل و مثال‌ها

/red´han´did/adv.,adj.

● با دستان خونین، با دستان آغشته به خون

● در حین ارتکاب جرم

the police caught him red-handed

پلیس او را در حال ارتکاب به جرم دستگیر کرد.

● در حین انجام عمل ناشایسته

just as I was reaching for one of her cigarets, she caught me red-handed

تا دستم را برای برداشتن یکی از سیگارهایش دراز کردم مچم را گرفت.

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in the act of committing a crime or other reprehensible act “caught red-handed”
  2. doing something reprehensible or showing clear evidence of having done something reprehensible “he was caught red-handed”

واژه‌های دیگر با معنی «دست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن