دیکشنری فارسی

wisp

UKwisp USwısp

معنی فارسی

دست مشت

معنی کامل و مثال‌ها

/wisp/n., vt.

دسته، مشت، چنگه

a wisp of straw

یک مشت کاه

(دود یا مه و غیره) لایه‌ی نازک، باریکه

a wisp of smoke

یک باریکه از دود

رجوع شود به: will-o'-the wisp

(آدم) ظریف و کوچک

a wisp of an old lady

پیرزنی همچون پر کاه

نشانه‌ی خفیف، اثرکم

a wisp of a smile

لبخند خفیف

به صورت بسته‌ی کوچک یا نواره‌ی باریک درآوردن

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'wisp', from Old Norse 'vespa', meaning 'wisp'.

مثال

  • A wisp of smoke rose from the chimney.
  • She brushed a wisp of hair from her face.
  • A wisp of a smile played on his lips.

ترکیب‌های رایج

Wisp of smoke Wisp of hair Wisp of a smile Wisp of cloud

تعریف انگلیسی

noun
  1. a small tuft or lock “wisps of hair”
  2. a small person “a mere wisp of a girl”
  3. a small bundle of straw or hay
  4. a flock of snipe

واژه‌های دیگر با معنی «دست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن