دیکشنری فارسی

relaxing

UKrilæksiŋ USrı'læksıŋ

معنی فارسی

سست کردن شل کردن سبک کردن تخفيف دادن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. affording physical or mental rest “she spent a restful night at home”

واژه‌های دیگر با معنی «سست کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن