ruinate
معنی فارسی
ويران کردن خراب کردن منهدم کردن معدوم کردن. خراب خرابه
معنی کامل و مثالها
/rōō´ǝ nāt´/adj., vt., vi.
● (قدیمی)
● خراب کردن یا شدن
● خراب، خرابه
مترادفها
verb active
1. Ruin, destroy, demolish, subvert, reduce to ruin.
2. Reduce to poverty.