semaphored معنی فارسی رهنما ، راهنما ، تيري که پنجه هاي متحرک وچراغ هاي رنگي دارد واژههای دیگر با معنی «رهنما» semaphore رهنما، راهنما، تيري که پنجه هاي متحرک وچراغ هاي رنگي دارد pilot رهنما، راهنما، بلد cue سخن رهنما، دنباله سخن، رويه guide راهنما، رهنما، رهنمون clew گلوله نخ، سر رشته، رهنما conductor برنده، ناقل، رهنما guru معلم، معلممذهبي.، رهنما leading مهم، عمده، مقدم