skive معنی فارسی تراشيدن واژههای دیگر با معنی «تراشيدن» pare تراشيدن، غيار کردن، گرفتن scrape تراشيدن، خراشيدن، ستردن carve تراشيدن، بريدن، خردکردن dissevering تراشيدن، بريدن، خردکردن shave تراشيدن، از نزديک (چيزي) رد شدن وبه ان نخوردن، اصلاح کردن excoriate تراشيدن، خراشيدن، پوست (کسيرا) تراشيدن resect تراشيدن، اره کردن scabble ناصاف تراشيدن، داراي سطح زبر کردن carven اسم مفعول تراشيدن، دراوردن، ساختن undercutting of commutator تراشيدن جابه جاگر