دیکشنری فارسی

slacking

UKslækiŋ

معنی فارسی

سست شل کساد کاسد خوابيده ملايم اهسته سست سست کننده تنبل بيروح

تعریف انگلیسی

noun
  1. the evasion of work or duty

واژه‌های دیگر با معنی «سست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن