دیکشنری فارسی

struggling

UKstrʌgliŋ US'strʌgəlıŋ

معنی فارسی

تقلا کوشش دست و پا زحمت تنازع منازعه کشمکش کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. engaged in a struggle to overcome especially poverty or obscurity “a financially struggling theater” “struggling artists”

واژه‌های دیگر با معنی «تقلا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن