دیکشنری فارسی

suited

UKsuːtid US'su:təd

معنی فارسی

در خواست تقاضا دادخواست عرض خواستاري خواستگاري دادخواهي

تعریف انگلیسی

adjective
  1. meant or adapted for an occasion or use “a tractor suitable (or fit) for heavy duty” “not an appropriate (or fit) time for flippancy”
  2. outfitted or supplied with clothing “recruits suited in green”

واژه‌های دیگر با معنی «در خواست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن