دیکشنری فارسی

supervising

UKsuːpəvaiziŋ US'su:pə'vaızıŋ

معنی فارسی

نظارت کردن مباشرت کردن رسيدگي کردن (به)

تعریف انگلیسی

noun
  1. management by overseeing the performance or operation of a person or group

واژه‌های دیگر با معنی «نظارت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن