دیکشنری فارسی

sweeten

US'swi:tən

معنی فارسی

شيرين کردن شيرين شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/swēt´'n/vt., vi.

شیرین کردن، شکرین کردن

Hossein sweetens his tea with honey

حسین با عسل چای خود را شیرین می‌کند.

خوشایند کردن، مطبوع کردن، خوشبو کردن

flowers sweetened the air of the garden

گل‌ها هوای باغ را مطبوع می‌کردند.

ضد اسیدی کردن، (زمین یا معده وغیره) اسید زدایی کردن

دلجویی کردن، دل کسی را به دست آوردن، شیرین کام کردن، خرسند کردن، راضی کردن

he thought it was a good time to sweeten the people with a tax cut

فکر می‌کرد وقت مناسب بود برای اینکه با کاهش مالیات‌ها دل مردم را به‌دست آورد.

(نادر) آرام کردن، تسکین دادن

(بازرگانی) شرایط پیشنهادی را مساعد کردن، چرب‌تر کردن

they sweetened the deal by offering an interest-free loan

آنان با دادن پیشنهاد وام بی‌بهره معامله را پذیرفتنی‌تر کردند.

شیرین شدن

fruits, as they ripen, they sweeten

میوه‌ها که رسیده می‌شوند شیرین می‌شوند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. make sweeter in taste “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  2. make sweeter, more pleasant, or more agreeable “sweeten a deal” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

I. verb active
1. Make sweet.
2. Soften, make mild, make tender, make kind, mollify.
3. Give zest to, give a relish to.
4. Soothe, relieve.
5. Freshen, disinfect, ventilate, fumigate, deodorize.
II. verb neuter
Grow sweet, become sweet.

واژه‌های دیگر با معنی «شيرين کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن