tackier UKtækiər معنی فارسی چسبناک واژههای دیگر با معنی «چسبناک» icky چسبناک، زياده از حد شيرين و احساساتي، زننده gummy چسبناک، انگمي، صمغي glutinous چسبناک، لزج، چسبنده viscous چسبناک، چسبنده، لزج sizy چسبناک، غليظ (شده باچسب) adhesive force چسبناک، نيروي چسبندگي viscid چسبناک، چسبنده، لزج muculent چسبناک، ليز، لعابي stickier چسبناک، چسبنده stickiest چسبناک، چسبنده