tautest معنی فارسی سفت درست مرتب آماده کار واژههای دیگر با معنی «سفت» tight سفت، محکم، تنگ stiff سفت، شق، سيخ taut سفت، درست، مرتب hard-boiled سفت hard-baked سفت پز، سفت پخته شده toughen سفت شدن، پي شدن، سخت شدن hardwood چوب سفت، چوب بادوام، چوب جنگلي rigidify سفت شدن، سخت شدن، محکم کردن. hard-laid سفت باف، سفت بافت tighten سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن