دیکشنری فارسی

tippy

US'tıpı

معنی فارسی

لق، شل و ول، زود يک وري شونده

معنی کامل و مثال‌ها

/tip´ē/adj.

● (عامیانه) لق، شل و ول، زود یک وری شونده

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'tip' + '-y'. First known use in 1820.

مثال

  • The table was a bit tippy.
  • The boat was tippy and made him feel uneasy.
  • The ladder seemed tippy, so he decided not to climb it.

ترکیب‌های رایج

Tippy table Tippy boat Tippy chair

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (used of boats) inclined to heel over easily under sail

واژه‌های دیگر با معنی «لق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن