to break loose معنی فارسی ول شدن در رفتن واژههای دیگر با معنی «ول شدن» nonsuit ول شدن دعوا از طرف دادرس، موقوف کردن go adrift رها شدن، ول شدن (دريايي) straggle از هم سوا شدن، متفرق شدن، هرزه روييدن surrender تسليم کردن، واگذار کردن، سپردن give up منصرف شدن، ول کردن، ترک کردن