to bring off معنی فارسی رهانيدن نيک انجام ساختن واژههای دیگر با معنی «رهانيدن» save رهانيدن، رهايي دادن، نجات دادن depauperize ازدرويشي رهانيدن، ازچيزي رهانيدن، ازگدايي يافقرنجات دادن salvage رهانيدن کشتي ازخطر، حقوقي که بابت رهانيدن کشتي از خطر گرفته، ميشود rescue رهايي دادن، رهانيدن، خلاص کردن (يا دادن) deliver زهايي دادن، رهانيدن، ازادکردن deliverability زهايي دادن، رهانيدن، ازادکردن unswathe از قنداق باز کردن، از بند رهانيدن. life preserver اسباب نجات، کمربندياچيزي ديگري که براي رهانيدن آب، افتادگان بکاربرند unshackle از زنجير ازاد کردن، ازقيد و بندازادکردن.، رهانيدن