to cut in pieces معنی فارسی تکه تکه کردن خردکردن قاش قاش کردن واژههای دیگر با معنی «تکه تکه کردن» file fragmentation تکه تکه کردن فايل unpainted spot تکه رنگ نشده هنگام رنگ کردن flan تکه فلزي که با منگنه کردن تبديل به سکه، ميشود، کيک ميوه kibbel خرد کردن، تکه تکه کردن cannibalization قطعه برداري (از وسايل ارتشي)، اوراق کردن، تکه تکه کردن collage کولاژ، تکه چسباني، تکه کاري tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع) tatter تکه پارچه، لباس پاره پاره، ژنده پوش beading تکه چوب باريک و کم عرضي که براي دکور يا صاف و، مرتب کردن لبه هاي اسباب و وسايل منزل بکار ميرود.