to make r. معنی فارسی تلافي کردن جبران کردن واژههای دیگر با معنی «تلافي کردن» retaliate تلافي کردن، عيناپس دادن، برگرداندن requite تلافي کردن، پاداش دادن (به)، جبران کردن wreak کينه جويي کردن (از)، تلافي کردن، دراوردن remunerate پاداش دادن به، تلافي کردن، اجرت دادن recompense پاداش دادن، عوض دادن، تلافي کردن repay پس دادن، برگرداندن، تلافي کردن recoup کم کردن، کسر کردن، کسر گذاشتن retort برگرداندن، پس دادن، ردکردن countermove حرکت متقابل، تلافي، سزا دهي avenge کينه جويي کردن (از)، تلافي در آوردن (بر سر)، انتقام کشيدن