to play the deuce with معنی فارسی ضايع کردن خراب کردن واژههای دیگر با معنی «ضايع کردن» punk بيهوده صرف کردن، ضايع کردن، مفت فروختن unclosed بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن undo بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن deface پاک کردن، ستردن، بدشکل کردن foredo نابودکردن، کشتن، ويران ساختن abuse بد بكار بردن، بد استعمال كردن، سو استفاده كردناز waste تلف کردن، برباد دادن، تفريط کردن addle سختي، گرفتاري، ادم بي کله usufruct حق استفاده از عين و نما آت ملک (بدون ضايع، کردن آن)