to take a cast of معنی فارسی قالب کردن ريختن واژههای دیگر با معنی «قالب کردن» last n قالب کفشدوزي، قالب کردن rough-cast طرح کردن، قالب ريزي کردن، گل مال کردن recast از نو ريختن، از نو قالب کردن، از نوطرح کردن rough-hew ناصاف بريدن، طرح کردن، قالب کردن tree درخت، به درخت پناهنده کردن، قالب کردن (چکمه) swage قالب، سنبه، قالب کردن (اهن در روي سنبه) cast انداختن، سقط کردن، ريختن rough hew ناصاف بريدن، درشت بريدن، طرح کردن bloc بنداوردن، انسداد، جعبه قرقره case يخدان، جعبه ايينه، جلدکردن