typicalness معنی فارسی (typicality) نمونه علا مت شاخصيت خصوصيت. واژههای دیگر با معنی «(typicality) نمونه» pattern نمونه، سرمشق، الگو model نمونه، سر مشق، سبک paragon نمونه، سرمشق، الماس کامل سد قيراط ببالاوزن داشته باشد sample نمونه، مسطوره، نمونه کردن example نمونه، مثال، مثل ensample نمونه، مثال، عبرت exemplar نمونه، سرمشق، نظير paradigm نمونه، مثال، باب specimen نمونه typicality (typicalness) نمونه، علا مت، شاخصيت