آب معنی انگلیسی hydro- juice moisture rinse water wet واژههای انگلیسی با این معنی water آب، محلول، پيشاب aqua آب aquae آب eau آب seamark خط آب، خط برکشند، نشانه ي ساحلي lush پر آب، آبدار، شاداب juiceless بي آب، بي شيره aneroid بي آب، خشک anhydrous بي آب ice water آب يخ waterless بي آب waterline خط آب melted آب شدن، نرم شدن، گداختن melt آب شدن، حل شدن، تبديل شدن irish bridge آب نما، پل مغروق، آبنماي مغروق brooke جوي آب، تحمل کردن، تن دادن به frogman آب باز، غواص، مرد قورباغه اي absorption of water جذب آب، خيسي، مکش آب cooling water آب سرد، آب سرد کننده bluefish آب فام، ماهي آب فام hydrometeor هوا آب، آب هوا برد light water آب سبک، آب معمولي water pump پمپ آب، تلمبه آب hydri آب مار، مار آبي