از میان بردن
معنی انگلیسی
abolish
واژههای انگلیسی با این معنی
- intersect از ميان بردن، از وسط قطع کردن، تقسيم کردن
- obviate از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن
- obviator از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن
- abolisher منسوخ يا موقوف کردن، برانداختن، از ميان بردن
- abolishes منسوخ يا موقوف کردن، برانداختن، از ميان بردن
- abolishing منسوخ يا موقوف کردن، برانداختن، از ميان بردن
- abrogates نسخ کردن، لغو کردن، از ميان بردن
- abrogating نسخ کردن، لغو کردن، از ميان بردن
- annihilate نابود کردن، نيست کردن، معدوم کردن
- annihilability نابود کردن، نيست کردن، معدوم کردن
- obliterate پاک کردن، ستردن، محو کردن
- obliteration پاک کردن، ستردن، محو کردن
- obliterative پاک کردن، ستردن، محو کردن
- obliterator پاک کردن، ستردن، محو کردن
- uncreate نابود کردن، نيست شدن، معدوم کردن
- overridden سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن
- override سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن
- overrode سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن
- overpower از پا درآوردن، شکست دادن، زبردست کردن
- abrogate منسوخ، از ميان برده، ملغي