اعتراض کردن
معنی انگلیسی
object protest remonstrate
واژههای انگلیسی با این معنی
- exept اعتراض کردن، استثنا کردن
- take exception to اعتراض کردن به
- fin de non-recevoir رد کردن شکايت يا اعتراض طرف مقابل
- animadvert خرده گرفتن، اعتراض کردن، متوجه شدن
- impugn رد کردن، اعتراض کردن، تکذيب کردن
- oppose ضديت کردن با، اعتراض کردن بر، ضد قرار دادن
- oppositional ضديت کردن با، اعتراض کردن بر، ضد قرار دادن
- renitence ضديت کردن با، اعتراض کردن بر، ضد قرار دادن
- except استثناکردن، مستثني کردن، اعتراض کردن
- demur اشکال کردن، شبهه کردن، اعتراض کردن
- impeach متهم کردن بدادگاه جلب کردن، عيب گرفتن، اعتراض کردن به
- harrumph گلوي خود را صاف کردن، سرفه کردن، اهن و تلپ کردن
- remonstrate تعرض کردن (با دليل) با تعرض ونکوهش گفتن، سرزنش کردن، ملامت کردن
- obtest بگواهي خواستن، بشهادت طلبيدن، درخواست کردن به
- ligigated مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن
- ligigates مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن
- ligigating مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن
- litigate مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن
- litigator مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن
- hoot (.vi.vt.n) :دادزدن، فرياد زدن، جيغ کشيدن
- condemnation محکوميت، عمل محکوم کردن، سرزنش
- power of reservation حق اعتراض، حق نگهداري و ذخيره کردن