افتاده معنی انگلیسی fallen humble modest off simple unassuming واژههای انگلیسی با این معنی fallen افتاده، ريخته، غروب کرده downfallen افتاده، زوال يافته proleptic پيش افتاده، مقدم exuviae پوست افتاده، پوست هاياپوشش هايي که ازتن جانوران سواشده، باشد doddered شاخه افتاده، بي شاخه، سست unregarded ازقلم افتاده، مورد توجه قرار نگرفته . overlapping رويهم افتاده، داراي اشتراک. obvolute رويهم افتاده، منقض شده . protrudent بيرون افتاده، جلو امده nutant پايين افتاده، سرازير decurrent پايين افتاده humdrum پيش پا افتاده، همه جايي، مبتذل hackneyed پيش پا افتاده، همگاني، کهنه deadline از کار افتاده، منتظر تعمير، متوقف کردن وسايل براي تعمير commonplace پيش پا افتاده، معمولي، همه جايي hors de combat از کار افتاده، از ميدان رزم خارج شده . winded از نفس افتاده، نفسنفسزنان، وامانده trite پيش پا افتاده، کهنه، مبتذل noneffective از کار افتاده، غير موثر crocky از کار افتاده leading current شدت پيش افتاده remote site محل دور افتاده back rent اجاره پس افتاده، کرايه عقب افتاده، پس کرايه deferred credits درآمد پس افتاده، اعتبارات سالهاي محاسباتي