اندیشه کردن
معنی انگلیسی
think
واژههای انگلیسی با این معنی
- think انديشه کردن، فکرکردن، خيال کردن
- thinkably انديشه کردن، فکرکردن، خيال کردن
- cogitate انديشه کردن، تفکرکردن، تصور
- bethink انديشه کردن، فکرکردن، خيال کردن
- bethought انديشه کردن، فکرکردن، خيال کردن
- brainwork انديشه کردن، تفکرکردن، تصور
- trow انديشه کردن، تصور کردن
- premeditate از پيش انديشه کردن، پيش از وقت فکرکردن، از پيش تصيم گرفتن
- boggle درنگ يا انديشه کردن، رم کردن، کارسرهم بندي کردن
- theologize در علم دين انديشه کردن، از روي الهيات استدلال کردن
- conceptualize تصور يا انديشه چيزي را کردن.
- speculate انديشيدن، انديشه کردن، تفکر کردن
- ruminate نشخوار کنندگان، انديشه کردن، تفکرکردن
- meditate تفکر کردن، انديشه کردن، قصد کردن
- meditativeness تفکر کردن، انديشه کردن، قصد کردن
- excogitate انديشيدن، انديشه کردن، پيداکردن
- ponder سنجيدن، انديشه کردن، تفکر کردن
- unthink فکر خود را عوض کردن، از انديشه ي خود بيرون کردن، منصرف شدن
- deliberate شورکردن، مشورت کردن، انديشه کردن
- digest هضم کردن، گواريدن، انديشه کردن
- devise بارث گذاردن، تدبيرکردن، انديشه کردن
- chew جويدن، چاييدن، انديشه کردن در
- conspiratress توطئه چيدن (ياکردن، ) اسباب چيني کردن، انديشه کردن در
- contemplate درنظرداشتن، درصد دبودن، انديشه کردن در