اهلی
معنی انگلیسی
domestic tame
واژههای انگلیسی با این معنی
- naturalized اهلي شده، داخل زبان ديگر شده، دخيل
- domesticate اهلي کردن، رام کردن، بومي کردن
- semidomesticated نيمه اهلي.
- live stock چارپايان اهلي، مواشي وگاو وگوسفندي که براي کشتار، يافروش پرورش شود
- domestic animals حيوانات اهلي.
- fox terrier نوعي سگ اهلي.
- tamely بطور رام يا اهلي
- water buffalo گاو ميش اهلي شده اسيايي.
- livestock چارپايان اهلي (بويژه اگر براي سودجويي نگاه، دارند)
- animal husband دام پروري، پرورش جانوران اهلي
- zootechnician کارشناس تربيت حيوانات، کارشناس اهلي کردن جانوران.
- privilegium قانون عطف به ما سبق شونده، حق تقدم در شکار حيوانات اهلي
- zootechnics روش تربيت و رام کردن جانوران، فن اهلي کردن جانوران و حيوانات وحشي.
- zootechny روش تربيت و رام کردن جانوران، فن اهلي کردن جانوران و حيوانات وحشي.
- aborigine بومي، ساكن اوليه، اهلي
- himalayan هيماليايي، وابسته بکوه هاي هيماليا.، خرگوش اهلي
- tame رام، دست اموز، اموخته
- domestic خانگي، خانوادگي، رام
- domestically خانگي، خانوادگي، رام
- wildling حيوان وحشي، گياه وحشي، گياه خودرو.
- naturalization بومي سازي، اهل کشور سازي، اعطاي تابعيت
- naturalize حق تابعيت دادن، بومي شناختن، بومي شناختن
- farm کشت زار، مزرعه، زمين
- criollo شهروند امريکاي لاتين که از نژاد اسپانيايي، باشد، کريو