بازپرسی معنی انگلیسی hearing interrogation واژههای انگلیسی با این معنی fishing expedition بازپرسي قانوني، تحقيق، استنطاق. unquestioned مورد بازپرسي قرار نگرفته، استنتاق نشده، بررسي نشده redirect بازپرسي از شهود بعد از بازجويي متهم، دوباره راهنمايي کردن. heckle شانه کردن، سخت بازپرسي کردن از، کتان زن court of inquiry کميسيون تحقيق، دادگاه تفتيش، بازپرسي cross examination بازجويي همگاني، تحقيق چند جانبه، بازپرسي کردن interrogate پرسش کردن از، سوال کردن از، بازپرسي کردن از debriefing پسش اطلاعات کسب شده بوسيله کشتي يا، هواپيما، توجيه و بازپرسي از خلبانان interrogation پرسش، استفهام، سوال examination امتحان، ازمايش، بازرسي examinational امتحان، ازمايش، بازرسي