برخاستن
معنی انگلیسی
arise rise
واژههای انگلیسی با این معنی
- arise برخاستن، بلند شدن، رخ دادن
- rise برخاستن، بلندن شدن، پاشدن
- arisen برخاستن، رخ دادن، روي دادن
- step up برخاستن، اضافه کردن، عمل کردن.
- uprise برخاستن، طغيان کردن، بالارفتن
- takeoff برخاستن.
- maximum take-off weight حداکثر وزن برخاستن
- design gross weight حداکثر وزن پيش بيني شده هنگام برخاستن، هواپيما براي استفاده در محاسبات طراحي
- design take-off weight حداکثر وزن پيش بيني شده هنگام برخاستن، هواپيما براي استفاده در محاسبات طراحي
- wet take-off برخاستن از زمين با استفاده از مکانيزم، تزريق آب
- gyrodyne رتورکرافتي که رتورهاي آن هنگام برخاستن، شناورماندن فرود و جلو رفتن تنها در دامنه، معيني از سرعت توسط موتور کار ميکند
- stream takeoff حالت موجي هواپيماها در حال برخاستن پشت، سر هم، پرواز از روي باند به صورت موج پشت سر هم
- knee drop فرود روي زانو و ساق پا و برخاستن روي پا، (ترامپولين)
- landplane هواپيمايي که قادر به برخاستن از سطح زمين، که شامل برف و يخ نيز ميگردد ميباشد
- get up درست شدن، برخاستن، بلند شدن
- resurge زنده شدن، دوباره برخاستن
- awakeing بيدار کردن، بيدار شدن، از خواب برخاستن