برق زدن معنی انگلیسی flash glance gleam glint glisten glitter shine sparkle واژههای انگلیسی با این معنی glint برق زدن، تابيدن، درخشيدن sparkle برق زدن، تلئلئوداشتن، جرقه دادن glister برق زدن، درخشيدن، برث glitter برق زدن، درخشيدن، برق glitteringly برق زدن، درخشيدن، برق fulgurate برق زدن glisten درخشيدن، برق زدن، جسته جسته برق زدن coruscate تابيدن، برق زدن، درخشيدن scintillate جرقه دادن، برق زدن twinkle چشمک زدن، برق برق زدن، تکان تکان خوردن snap شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن snappily شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن snappiness شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن laugh خنديدن، خنده کردن، خوش بنظر آمدن laughingly خنديدن، خنده کردن، خوش بنظر آمدن glance نگاه، لمحه، اشاره luster زرق وبرق، درخشندگي، جلوه hot-press آهار زدن، برق انداختن، جلا دادن plug in (برق) دوشاخه را بسيم برق وصل کردن.، به برق وصل کردن، به پريز زدن. simonize واکس زدن، برق انداختن .