برگشتن معنی انگلیسی relapse return round turn wheel واژههای انگلیسی با این معنی revert برگشتن، رجوع کردن، برگشت کردن tergiversate برگشتن، مرتد شدن، از مسلک خود دست کشيدن retroflex برگشتن، خميدن، خميده بعقب recur برگشتن، بازگشتن، بازآمدن recurrently برگشتن، بازگشتن، بازآمدن reoccurrence برگشتن، بازگشتن، بازآمدن reoccurring برگشتن، بازگشتن، بازآمدن deviate برگشتن، منحرف شدن، انحراف ورزيدن regurgitate برگشتن، بالا امدن، برگرداندن resile برگشتن، پس جستن، مرتجع شدن hark back برگشتن، بازگشت، عطف کردن. go back برگشتن backslide (از دين) برگشتن remigrate از مهاجرت برگشتن perseverate خود به خود برگشتن، اصرار در برگشتن کردن till his return تا موقع برگشتن او recoil بحال نخستين برگشتن، لگدزدن، عقب نشستن relapse بحال نخستين برگشتن، برگشت، عود backcross چند پشت بعقب برگشتن، پسبارور شده counter recoil برگشتن لوله پس از عقب نشيني، عمل عايد، عمل عودت لوله recycle برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز، الکترونيک بدون وارد شدن داده هاي جديد react واکنش داشتن، برگشتن، منعکس شدن retrogress پس رفتن، برگشتن، تنزل کردن retrogressively پس رفتن، برگشتن، تنزل کردن