بسته کردن
معنی انگلیسی
bundle
واژههای انگلیسی با این معنی
- repackage از نو بسته بندي کردن، بهتر بسته بندي کردن
- prepackage از پيش بسته بندي کردن
- gift wrap (هديه اي را) بسته بندي کردن، در کاغذ بسته بندي روبان دار پيچيدن.
- bin storage انبار کردن قطعات بسته بندي نشده در قفسه، انبار قطعات روباز
- unpack باز کردن، غير بسته اي کردن
- antirecovery device ضامن ضد جمع آوري مين، ضامن ضد باز و بسته کردن مين
- overpacking لفاف پيچي مجدد، دوباره لفاف کردن يا بسته بندي کردن
- hay fork چنگک، چنگال مخصوص بلند کردن بسته علف ويونجه .
- splashboard گلگير، دريچه ي باز و بسته کردن مداخل آبريز يا زير آب
- fardel دسته، بقچه، دسته کردن
- bundle دسته، مشت، بسته
- wink چشمک زدن، با چشم اشاره کردن، باز و بسته شدن
- freeze يخ بستن، بسته شدن، منجمدشدن
- gore خون بسته، تکه سه گوش، تکه
- botton تکمه، دکمه، بسته شدن
- clot دلمه، لخته خون، بسته شدن
- gelatinized دلمه، لخته خون، بسته شدن
- set in بسته شدن (شير وغيره)، شروع کردن.
- chuckle با دهان بسته خنديدن، خوشي کردن
- coagulate بستن، دلمه کردن، بسته شدن