دیکشنری فارسی

fardel

معنی فارسی

دسته بقچه دسته کردن بسته کردن پيچيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/färd´'l/n.

(از ریشه‌ی عربی ـ قدیمی)

بسته‌ی بار یا هیزم

بدبختی، بار مشقت

مترادف‌ها

noun
1. Bundle, pack, burden, load.
2. Trouble, annoyance, ill, burden.

واژه‌های دیگر با معنی «دسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن