به ... انداختن
معنی انگلیسی
en-
واژههای انگلیسی با این معنی
- activize به کار انداختن، فعال کردن، کنشور کردن
- embroil به نزاع انداختن، ميانه برهم زدن، دچارکردن
- trull به زمين انداختن، رو به زمين خواباندن، دمرخواباندن
- emprise دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به)
- emprize دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به)
- heave around به کار انداختن دوار، شروع به کار، کشيدن طناب با دوار
- refloat دوبار به اب انداختن
- hole out انداختن گوي گلف به سوراخ
- cryptocompromise به خطر انداختن مکاتبات رمز، توليد خطر براي مخابرات رمز
- white hazard به کيسه انداختن گوي سفيد بيليارد
- in-off به کيسه انداختن گوي بيليارد که باعث، کاستن امتياز مي شود
- put-and-take fishing انداختن ذخيره ماهي به آب براي آمادگي، ماهيگيري در فصل
- holeable گوي آسان براي به سوراخ انداختن (گلف)
- out-of-bound play به جريان انداختن بازي (با پرتاب اوت)
- steer roping کمند انداختن به گاو و نگهداشتن ناگهاني، اسب براي انداختن گاو بزمين
- benite درتاريکي انداختن، به شب انداختن
- operationalize کاربردپذير کردن، به کار انداختن، راه انداختن
- entoil در تله انداختن، به دام انداختن
- respite مهلت دادن (به)، به تعويق انداختن، موقتاً آسوده کردن
- put in jail در زندان افکندن، به زندان انداختن
- set afoot داير کردن، به جريان انداختن
- upholster رويه کشيدن، رويه انداختن (به)، لايي و فنر گذاشتن (در)
- recoverable item وسيله قابل اخراجات، وسيله قابل تعمير و به کار انداختن، وسايل قابل بازيابي
- tap-in واليبالي زدن توپ بسکتبال، انداختن گوي گلف با ضربه آرام به سوراخ